سوخته از یخ

(دور تا دور دنیا،نمایشنامه47)

نویسنده:

پیتر آسموسن

انتشارات: نی
تعداد صفحات: 96
نوبت چاپ: 1
نوع جلد: شومیز
نوع قطع: جیبی
دسته بندی: نمایش
قیمت: 16,000 تومان

یک اتاق سفید بزرگ و در انتهای اتاق یک در دودهنه ی شیشه ای وجود دارد که به راهرو و، پس از آن، به در ورودی باز می شود. دیوار سمت چپ دری مشابه دارد که به اتاقی غرق در تاریکی، با پرده هایی تیره بر شیشه هایش، می رسد. در دیوار سمت راست نیز دری مشابه وجود دارد که آن هم به اتاقی غرق در تاریکی باز می شود و شیشه هایش با پرده هایی تیره پوشیده شده است. اتاق میانی دوبرابر دو اتاق دیگر است. در انتهای سمت راست اتاق یک بخاری هیزمی و در وسطِ اتاق مبلی بزرگ دیده می شود. سیبیل روی مبل نشسته است، پیراهنی سفید به تن دارد و به نظر خواب است. او از خواب بیدار می شود، به خود می لرزد و کز می کند. سیبیل: چطور وقتی بخاری روشنه، هوا این قدر سرده؟ چطور وقتی بخاری روشنه، سرما تا مغز استخونم می رسه؟ روشنه، مگه نه؟ روشنه و با این حال هوا سوز زمستون داره. بیرون زمستونه؟ نه، زمستون نیست. هنوز نه. از فصل طاقت فرسای تابستون گذشتیم و وارد حال وهوای پاییز شدیم. با برگ هایی که می افتن، سیاه و پوسیده می شن و بوی خوبی می دن. بخاری هیزمی رو روشن کرده؟ سرش شلوغه. برای رسیدگی به کارهای ضروری سرش شلوغه. داخل آشپزخونه ش می شینه که گرم ونرمه؛ که همیشه گرم ونرمه و از گرما لذت می بره. گرمای من. گرمایی که من باید ازش لذت ببرم. ماریا! سکوت. وقتی صدا می زنم هیچ کس جواب نمی ده. توی آشپزخونه شه. داره غذا درست می کنه. می خواد مرغ بپزه، از وسط استخونِ جناغ نصفش می کنه و جناغ رو از گوشت می گیره. حالا قسمت رون و بال رو جدا می کنه و دل و روده ش رو درمی آره. عرق پیشونی ش رو پاک می کنه. خسته شده. ماریا! اتاق سمت راست روشن می شود. میزی بزرگ و سنگین در آن قرار دارد و ماریا آن جاست. ماریا در دست خود چیزی نگه داشته و با آن حرف می زند و مانند نوزادی در آغوشش تابش می دهد. ماریا: چه چیزهایی تحمل کردی تا به این جا برسی. نور چشم من. دنیای کوچولوی من. اول اون آقا گرفتت، بعد مجبورت کرد روی زمین دراز بکشی، بعد روی صورتت بالش گذاشت و به «درونت» نفوذ کرد. بعد هم یه گوشه ولت کرد. مرتیکه ی ابله. نمی تونستی آروم بشینی. بعد خانوم اومد و ما رو تو خونه ش راه داد و بعد از مدتی تو شروع کردی به جیغ زدن و خودت رو خراب کردی. حالا نصفت می کنیم، دل و روده ت رو درمی آریم و به نشانه ی قدردانی از خانوم سِروت می کنیم. ماریا دستش را دراز می کند. چیزی که ماریا مانند بچه در آغوش گرفته بود مرغی مرده بود. او مرغ را روی میز می گذارد و شروع به خُردکردنش می کند. اکنون مشخص می شود که ماریا باردار است. حالا دیگه اون جا سردش شده. به زودی قراره جیغ بزنه. همون جا نشسته بود و من جلوی خودش بخاری رو روشن کردم. حالا دیگه سردش شده و صدام می زنه تا هیزم های نیم سوخته ی بخاری رو زیرورو کنم. توی خونه ی بزرگش نشسته، که خونه هایی بزرگ تر دوره ش کردن و نورش رو گرفتن. نشسته و جیغ می زنه، صداش به دیوارها می خوره و برمی گرده و می ره می خوره به صورت خودش. هیچ وقت به فکرش نرسیده خودش بلند شه و ببینه بخاری روشنه یا نه؛ به جاش من رو صدا می زنه تا این کار رو بکنم. سیبیل: ماریا! ماریا: بذاریم یه کم دیگه منتظر بمونه و یه بار دیگه جیغ بزنه. سیبیل: ماریا!