از ریورساید تا دیوانگی

از ریورساید تا دیوانگی

Between Riverside and Crazy
انتشارات: نی
شابک: 9789641856092
نظر کاربران:
0رای از1
قطع و جلد مورد نظر را انتخاب کنید
قیمت: 20,000 تومان

تابستانِ چندی پیش. آپارتمانِ والتر «پاپس» واشینگتن در خیابان ریورساید، ساختمانی است مجلل، قدیمی و قطاری شکل، متعلق به پیش از جنگ با چلچراغ و منظره ای رو به رودخانه که با فوت همسر دوست داشتنی پاپس، درست پیش از کریسمس، دیگر روزهای خوبی به خود ندیده است. خانه ای که زمانی بادقت از آن مراقبت می شد اکنون به انباری از اسباب اثاثیۀ زیبا، یادگاری های خانوادگی و مبلمان عتیقه تبدیل شده است، اسبابی که، برای «ازمیان نرفتن» در کنار دیگر وسایل کهنۀ رهاشده، مقابلِ گردوخاک، لک شدن، ریختن زباله و رطوبت مقاومت می کنند. در آشپزخانه، کاغذدیواری کنده شده است. در اتاق نشیمن، مبل های راحتی دوقلو در شُرف نابودی هستند، کف های چوبی سفتِ رنگ و رورفته کپه های کوچک و یکسان زباله های بسیار قدیمی را نشان می دهد؛ و در کنار پنجره درخت کریسمسی خشکیده، با چراغ هایی که همچنان روشن است، پیکری نیمه جان و خموده را به یاد می آورد. اما این مکان همچنان منزلت و جذابیت خود را حفظ کرده؛ و عطر خوش و آرامش بخش دهه ها شام مرغ و گوشتِ آب پزشده احساس بودن در منزل خانوادۀ نیویورکی ای اصیل و سنتی را برای ما تداعی می کند. قصری تحت قانون کنترل اجاره بها که پادشاه مستبدِ اندوهگینی حاکم آن جاست. مکانی متعلق به املاک درجه یک منهتن که اگر نظارت دولت از آن برداشته شود، بی گمان ده ها برابرِ اجاره بهای کنونی ارزش خواهد داشت. میز صبحانه. صبح شنبه. پاپس روی ویلچر قدیمی همسر مرحومش نشسته؛ کلوچه می خورد، نوشیدنی اش را مزه مزه می کند و چای می نوشد. میز ناهارخوری کوچک آشپزخانه کهنه است اما چنگال ها از نقرۀ اصل هستند و بشقاب ها و فنجان های چای از چینی مرغوب. پاپس نهایت تلاشش را می کند تا به اُسوالدو، که با سروصدای زیاد بادام می جود، بی اعتنا باشد. اُسوالدو: کلوچه چطوره؟ خوشمزه است؟ پاپس: خوبه. اُسوالدو: آره ولی می خوای به جای کلوچه چندتا از این بادوم های ارگانیک تازه و خامِ هول فودز رو امتحان کنی؟ می دونی از وقتی پیشنهاد اون مددکار سختگیرم رو گوش کردم و به جای کیکِ شکلاتی رینگ دینگ با کالباس بلونی و فانتای انگور، صبحونه بادوم و آب معدنی می خورم ــــ پاپس: اُسوالدو ــــ اُسوالدو: ببین: رینگ دینگ و بلونی و فانتای انگور، به نظرم این دقیقاً همون چیزیه که دکترها و مجلۀ پیپل بهش می گن «احساسی غذاخوردن» آخه وقتی یه بچۀ بی پناه بودم خوردن این آشغال ها باعث می شد احساس «امنیت و آسودگی» کنم. ولی حالا دیگه یه بزرگ سالم، درسته؟ پس دیگه هیچ وقت نباید اون جوری غذا بخورم و می تونم، مثل همین کاری که الآن دارم می کنم، با خوردن بادوم و غذاهای سالم دیگه از خودم مواظبت کنم و تناسب اندام و انرژی داشته باشم. حالا هم، نمی خوام تو کارت دخالت کنم، ولی شاید تو هم واسه اینه همیشه کلوچه می خوری چون می دونی؟ یه جورایی، احساساتی می شی ــــ پاپس: که احساساتی می شم؟ اُسوالدو: می دونم اوایل به نظر خودم هم خنده دار بود ولی احساسی غذاخوردن واقعیت داره، و کلوچه حرفم رو بد برداشت نکن ولی می گن کلوچه مثل سَم می مونه. پاپس: اُسوالدو، کلوچه مثل سم نیست کلوچه مثل کلوچه ست! اُسوالدو: می دونم، ولی اون ها گفتن ــــ پاپس: آره، «اون ها گفتن!»، «اون ها» همیشه یه چیزی می گن. بعدش، می رن و یه چیز دیگه می گن که با اون حرف مفتی که اول زدن زمین تا آسمون فرق می کنه. همیشه همین طوره! مثلاً، همین بادوم. یه وقت اگه فهمیدی بادوم سرطان زاست تعجب نکنی. اُسوالدو: نه، بادوم واسه آدم خوبه ــــ پاپس: آره، «اون ها» الآن این رو می گن یه کم صبر کن ببین «اون ها» بعداً چی می گن. حالا اون خامۀ کول ویپم رو از یخچال برام بیار نِستور که همه ش رو نخورده، نه؟ اُسوالدو: الآن نگاه می کنم. پاپس: مرتیکه فکر می کنه من این جا کول ویپ اون رو تأمین می کنم.

مطالعه کامل

مطالعه کامل

جزییات کتاب

اطلاعات بیشتر